محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3048

تاريخ الطبرى ( فارسي )

* ( وَالَّذِينَ من بَعْدِهِمْ وَمَا الله يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ . وَيا قَوْمِ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنادِ . يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ ما لَكُمْ من الله من عاصِمٍ وَمن يُضْلِلِ الله فَما لَه من هادٍ 40 : 30 - 33 ) * . » [ 1 ] يعنى : اى قوم من بر شما از روزگارى مانند دسته هاى ديگر بيم دارم مانند حال قوم نوح و عاد و ثمود و كسانى كه از پى آنها بودند و خدا براى بندگان ستم نمىخواهد . اى قوم من بر شما از روز ندا زدن بيم دارم روزى كه بازگشت كنان پستان آرند و در قبال خدا نگهدارى نداشته باشد و هر كه را خدا گمراه كند رهبرى ندارد . آنگاه گفت : « اى قوم ، حسين را مكشيد كه ( خدا ) شما را به عذابى هلاك كند و هر كه دروغ سازد نوميد شود [ 2 ] . حسين به دو گفت : « اى ابن اسعد خدايت رحمت كند آنها وقتى دعوت حق ترا رد كردند و حمله آوردند كه خون تو و يارانت را بريزند . مستحق عذاب شدند ، چه رسد به حال كه ياران پارساى ترا كشته‌اند . » گفت : « راست گفتى به فدايت شوم ، تو فقه دين را بهتر از من مىدانى و شايستهء آنى ، سوى آخرت رويم كه به برادرانمان ملحق شويم . » گفت : « سوى ملك نافرسودنى روان شو كه از دنيا و هر چه در آن هست بهتر است . » گفت : « درود بر تو اى ابو عبد الله ، خدا ترا با خاندانت صلوات گويد و در بهشت خويش ما را با تو قرين كند . » گفت : « آمين ، آمين . » گويد : پس ، او پيش رفت و بجنگيد تا كشته شد . گويد : آنگاه دو جوان جابرى پيش آمدند و حسين را مىنگريستند و مىگفتند :

--> [ 1 ] مؤمن - آيات 30 تا 33 [ 2 ] فيستحكم به عذاب و خاب من افترى . طه آيه 65